اطلاعیه ها
شعر میلاد امام حسین علیه السلام
امشب اى ياران نويد آورده اممژده از عيدى سعيد آورده ام
ماه شعبان است و ماه رحمت استغرق شادى قلب آل عصمت است
خاصه امشب سوم اين ماه نورماه فيض و عزت و ماه سرور
ماه لطف و رحمت پروردگارجلوه دار طلعت هشت و چهار
بس از اين مه پيك سرمد مى رسداز فضا بوى محمد مى رسد
امشب عيد افتخار آدم استعيد مولود عزيز خاتم است
مژده بايد گفت عبداللّه رامولد مسعود ثاراللّه را
امشب آرى مقتدا از ره رسيدسومين نور هدى از ره رسيد
عاشقان فيض جلى را بنگريدنور چشمان على را بنگريد
جبرئيل است و ملك در زمزمهروى آورده به بيت فاطمه
جمله سرمستند از بوى حسينشيفته بر روى دلجوى حسين
دم به دم گويند با شور و شعفتهنيت بر احمد و مير نجف
هم به زهرا مادر آن نازنينبر زبان دارند صدها آفرين
وقت آن شد فطرس آيد پيشترآنكه باشد از همه دلريشتر
آنكه از قهر الهى سوختهديده بر فيض حسينى دوخته
بال و پر بر مهد مولا مى كشدپر به سوى آسمانها مى كشد
بر زبان دارد به وجد و شور و شيناين منم آزاده ى دست حسين
هر كه از جا به عزّ و احترامسوى مولايم كند عرض سلام
اين ارادت را به تكريم و شتابمىرسانم محضر آن مستطاب
اى خوشا تائب كه با شوقى تمامبر عزيز فاطمه گوئى سلام
**********************************
امام عاشقاناى دل دوباره قلب ما را شاد كردندمرغ دل ما را زغم آزاد كردند
گفتند ميلاد امام عاشقانستزين مژده خيل عاشقان را شاد كردند
وقتى شكوفا شد گل رويش ملائكجشن طرب برپا در اين ميلاد كردند
امشب خطيبان فلك بر منبر نوردر وصف و مدحش خطبه ها ايراد كردند
وارستگان عشق با نور ولايشبنيان عشق و معرفت بنياد كردند
از تابش مهر هدايت بود از اولگم كرده راهان را اگر ارشاد كردند
هر كس چو فطرس روى بر اين آستان كرداو را ز بند درد و غم آزاد كردند
بوسيد تا زير گلويش را محمدقدوسيان از كربلايش ياد كردند
آن دم كه زهرا بر حسينش گريه مى كردپيغمبر و حيدر ورا امداد كردند
قنداقه اش را تا خدا بردند و در عرشخاصان درگاه خدا را شاد كردند
روزى كه او را باز هم بر عرش بردندكروبيان ناله كنان فريادكردند
يك قطره از درياى وصف او نگفتندهر چه »وفائى« شاعران انشاء كردند
منبع:rasekhoon.net
**********************************************
اشعار برگزیده ولادت امام سجاد (ع)
به دنیا آمدى تا مطلبى دیگر بیاموزممن از رفتار تو الله را اکبر بیاموزم
کلاس درس شد سجاده ات، من روز میلادتنشستم تا جهان را پاى این منبر بیاموزم
بریزم دور این ناعلم هارا و من خود رابدون واسطه از ساقى کوثر بیاموزم
سر شب در تعلّم سر به مهر کربلا بگذارسحر بردار سر از سجده تا از سر بیاموزم
دعا در حق دشمن کردن و با دوست سر کردنمرام شیعه را در سطح بالاتر بیاموزم
زبان تائبین وخائفین را پانزده گانهبه هنگام دعا از چهارمین حیدر بیاموزم
طریق روضه خواندن را ز. تو آموختم، اما.طریق نوکرى را باید از قنبر بیاموزم
دعا را از ابوحمزه، مکارم را از اخلاقتتجافى جهان را از همین منظر بیاموزم
هر آن چیزى که میبینم دلیلش کربلا باشداگر چیزى میآموزم به چشمتر بیاموزم
فرات مست را از چشم، تل را از سر شانهته گودال را از گودى حنجر بیاموزم
و مصداق شنیدن کى بود مانند دیدن رابخوانم زندگیت را، مگر بهتر بیاموزم
اگر دیدم گلوى غنچه اى رد میشود از تیغشبیه تو گریز بر على اصغر بیاموزم
****************************************************
اشعار ولادت حضرت ابوالفضل (ع)
جمعمان جمع كه تا نقش خيالي بزنيمكوچه باغي برويم و پر و بالي بزنيم
پاي حافظ مي اي از شعر زلالي بزنيمجمعمان جمع بياييد كه فالي بزنيم
شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنانكه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان
بگذاريد از اين فاصله بويي بكشيمدر خم را بگشاييم و سبويي بكشيم
تيغ ابروي كجش را به گلويي بكشيمصد و سي و سه نفس نعره ي هويي بكشيم
از دل ما چه به جا مانده؟ كه غارت كردهپسر سوم زهراست قيامت كرده
ماه و خورشيد دو حيران و دو سرگردانندسالها دل سر اين طايفه ميگردانند
بال در بال فرشته غزلي ميخوانندما همه بنده و اين قوم خداوندانند
آمده تا ز علي تيغ دو دم را گيردقد برافرازد و بر دوش علم را گيرد
جمع مهر و غضب و جذبه و زيبايي رادر تو ديديم مسيحايي و موسايي را
محشري كن كه ببينند دل آرايي رابرده اي ارث از اين سلسله آقايي را
حق بده مات شود چشم ، تماشا داريهرچه خوبان همه دارند تو يكجا داري
آسمان پيش قدمهات به حيرت افتادكهكشان وقت تماشات به زحمت افتاد
موج برخاست و از آنهمه هيبت افتادكوه تا نام تو را برد به لكنت افتاد
اين علي هست خودش هست جنابش آمدخوش به حال دل زينب كه ركابش آمد
تشنه خاكيم و ترك خورده ولي دريا توشوره زاري همه با ماست و باران با تو
و نوشتيم كه يا هيچ پناهي يا تودلمان قرص بود ، قرص چرا؟ زيرا تو
بعد مرگم به هواي حرمت پر گيرممن كفن پاره كفن زندگي از سر گيرم
رگ پيشاني تو تا كه تورم ميكردلشگر انگار كه با مرگ تكلم ميكرد
دست و پا را نه فقط راه نفس گم ميكردبيرقت در وسط دشت تلاطم ميكرد
تو سليماني و تختت وسط ميدان استچقدر سر ز سر تيغ تو سرگردان است
ميكشي تا وسط معركه ها طوفان رابند آورده نگاهت نفس ميدان را
تا كه ارباب بگيرد به سرت قرآن راميدرد نعره ي تو زهره ي سرداران را
شور آن قله كه آتش فوران كرد توييآن كماندار كه ابروش كمان كرد تويي
سايه بان دل زينب دل ما هم با توستحاجتي گرچه نگفتيم فراهم با توست
ماه شب هاي محرم تويي و دم با توستاي علمدار ادب شور محرم با توست
دست ما نيست كه در پاي غمت ميگرييملطف زهراست كه زير علمت ميگرييم
بي تو از چشم حرم خون جگر ميريزدخون از ساقه ي صد تير و تبر ميريزد
و رباب اشك به لبهاي پسر ميريزدخيز از خاك و ببين خاك به سر ميريزد
ابرويت بند دلش بود كه از هم وا شدواي بر حال سكينه كه سرت دعوا شد
برای ارتباط با ما، لطفا فرم زیر را تکمیل و ارسال نمایید